تبلیغات
ஜاس ام اس عاشقانه وعارفانه ஜ - مطالب جملات زیبای بزرگان سری(2)

ஜاس ام اس عاشقانه وعارفانه ஜ
 
قشنگ ترین اس ام اس عاشقانه ، اس ام اس جدید ،اس ام اس دلتنگی، اس ام اس سرکاری
حرمت عشق در اندازه افکار ما نیست پس به هر دلبستنی عشق نگویید
هر آشنایی تازه، اندوهی تازه است... مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان. هر سلام، سرآغاز دردناک یک خداحافظی است . نادر ابراهیمی


 

سخن عاشقانه گفتن دلیل عشق نیست...عاشق كم است سخن عاشقانه فراوان... عشق عادت نیست، عادت همه چیز را ویران می كند از جمله عظمت دوست داشتن را...از شباهت به تكرار می رسیم، از تكرار به عادت، از عادت به بیهودگی از بیهودگی به خستگی و نفرت نادر ابراهیمی

 

به یاد داشته باش که یک مرد، عشق را پاس می‌دارد، یک مرد هر چه را که می‌تواند به قربان‌گاهِ عشق می‌آورد، آن‌چه فدا کردنی‌ست فدا می‌کند، آن چه شکستنی‌ست می‌شکند و آن‌چه را تحمل‌سوز است تحمل می‌کند، اما هرگز به منزل‌گاهِ دوست داشتن به گدایی نمی‌رود. نادر ابراهیمی

 

بانوی بزرگوار من!
به راستی که چه در مانده اند آنها که چشم تنگشان را به پنجره های روشن و آفتابگیر کلبه های کوچک دیگران دوخته اند...

و چقدر خوب است که ما (تو و من) هرگز خوشبختی را در خانه همسایه جستجو نکره ایم. نادر ابراهیمی

 

عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست. نادر ابراهیمی

 

من هرگز نخواستم از عشق افسانه ای بیافرینم، باورکن
من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم-کودکانه و ساده و روستایی
من هرگز نمی خواستم از عشق برجی بیافرینم ،مه آلود و غمناک با پنجره های مسدود و تاریک       نادر ابراهیمی

 

هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست و شبیه شدن دال بر کمال نیست بل دلیل توقف است. نادر ابراهیمی

 

دو نفر که عاشق اند و عشق آن ها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛ واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله ی علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند. اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق. یکی کافیست. نادر ابراهیمی

 

 همسرم ! در این راه طولانی - که ما بی خبریم و چون باد می گذرد، بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند. خواهش می کنم!  مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی.

مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد. نادر ابراهیمی

 

می توان به سوی رهایی گریخت؛ اما بازگشت ما به اسارت نابخشودنی است. نادر ابراهیمی

 

عزیز من! (همسرم)
خوشبختی، نامه یی نیست كه یكروز، نامه رسانی، زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد. خوشبختی ، ساختن عروسك كوچكی ست از یك تكه خمیر نرم شكل پذیر... به همین سادگی، به خدا به همین سادگی؛ اما یادت باشد كه جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان باشد نه از هیچ چیز دیگر...
خوشبختی را در چنان هاله یی از رمز و راز، لوازم و شرایط، اصول و قوانین پیچیده ی ادراك ناپذیر فرو نبریم كه خود نیز در شناختنش شویم...
خوشبختی، همین عطر محو و مختصر تفاهم است كه در سرای تو پیچیده است... نادر ابراهیمی

 

چرا قضاوت های دیگران در باب رفتار، کردار و گفتار ما ، تو را تا این حد مضطرب و افسرده می‌کند....... نادر ابراهیمی

 

کودکان دوامِ محدود‌ِ شادی‌هایشان را باور نمی‌کنند. آن‌ها به لحظه‌های سنگین ندامت نمی‌اندیشند. برای کودکان مرگ سوغاتی‌ست که تنها به پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها می‌رسد. نادر ابراهیمی

 

دلم می خواست سیاستمدار بشوم ، یك سیاستمدار واقعی ؛ سیاستمداری كه به مردم راست بگوید و به خاطر آزادی همانقدر بجنگد كه به خاطر رفاه ، به خاطر وطن همانقدر كه به خاطر اعتقاد . افسوس اما كه دیگر گذشته است و تابوتم را بر سر دست می برند . نادر ابراهیمی

 

هرگز به این فکر نکن که در برابر فاجعه ای که هنوز اتفاق نیفتاده ،چگونه عزا بگیری . نادر ابراهیمی

 

نمی شود که بهار از تو سبز تر باشد

گل از تو گلگون تر
امید از تو شیرین تر .
نمی شود ، پاییز
فضای نمناک جنگلی اش
برگ های خسته ی زردش
غمگین تر از نگاه تو باشد .
...
نمی شود که بهار از تو سبز تر باشد ...
و صدای عابر پیری که آب می خواهد
به عمق یک سلام تو باشد نادر ابراهیمی
 

شهرها را مطلقا نمی توان به کوه و کوهستان تبدیل کرد ، اما کوه و کوهستان را به آسانی می توانند به شهر مبدل کنند ، و این روند مصیبت زدگی انسان عصر ما است . نادر ابراهیمی

 

احساس رقابت ، احساس حقارت است. بگذار که هزار تیرانداز به روی یک پرنده تیر بیندازند. من از آن که دو انگشت بر او باشد انگشت برمی دارم. رقیب ، یک آزمایشگر حقیر بیشنر نیست. بگذار آنچه از دست رفتنی است از دست برود. نادر ابراهیمی

 

 

عشق به دیگری ضرورت نیست ، حادثه است .
عشق به وطن ضرورت است نه حادثه .
عشق به خدا ترکیبی است از ضرورت و حادثه.نادر ابراهیمی

 


مرگ ،سخن دیگری ست
مرگ ،سخن ساده یی ست.
ومن دیگر برای تو از نهایت ،سخن نخواهم گفت.
که چه سوکورانه است تمام پایان ها .نادر ابراهیمی

 

بانوی من!
یك روز عاقبت قلبت را خواهم شكست _ یك روز عاقبت.
نه با سفری یك روزه
نه با سفری بلند
بل با آخرین سفر
یك روز عاقبت قلبت را خواهم شكست _ یك روز عاقبت.
نه با كلامی كم توشه از مهربانی
نه با سخنی توبیخ كننده
بل با آخرین كلام.
یك روز عاقبت قلبت را خواهم شكست _ یك روز عاقبت.
تو باید بدانی عزیز من
باید بدانی كه دیر یا زود _ اما، دیگر نه چندان دیر_ قلبت را خواهم شكست؛ و كاری جز این هم نمی توان كرد. اما اینك، علیرغم این شكستن محتوم قریب الوقوع _ كه می دانم همچون درهم شكستن چلچراغی بسیار ظریف و عظیم، فرو ریخته از سقفی بسیار رفیع خواهد بود _ آنچه از تو می خواهم _ و بسیاری از یاران، از یارانشان خواسته اند _ این است كه بر مرده ام دل نسوزانی، اشك بر گورم نریزی، و خود را یكسره به اندوهی گران و ویرانگر وانسپاری...
اینك احساس و اقرار می كنم كه آرزویی مانده است _ آرزویی بر آورده نشد؛ و آن این است كه تو را از پی مرگم اشك ریزان و نالان و فریاد زنان و نفرین كنان نبینم، همچنان فرزندانم را، دوستانم را، یاران و هم اندیشانم را...
اینبار هم دیر شد... نادر ابراهیمی





طبقه بندی: جملات زیبای بزرگان سری(2)، 
نوشته شده در تاریخ 1390/01/31 توسط maziyar mohammadi

حتی ساده ترین شنوندگان، آنچه را كه می گذرد، كم و بیش تشخیص می دهند.  میلان كوندرا

 

 آنها كه شیفته ی فكر پیشرفت هستند، هرگز گمان نمی برند كه هر گام به پیش، گامی در راه پایان نیز هست و در پس همه ی شعارهای شاد "به پیش و به بالا"، آواز هرزه ی مرگی كه ما را به شتاب كردن برمی انگیزد، به كمین نشسته است. میلان كوندرا

 

 تاریخ، پیاپی شدن دگرگونی های بی دوام است. میلان كوندرا

 

 موسیقی در پیچیده ترین شكل خود، همچون یك زبان است.میلان كوندرا

 

 یادبودها در سراسر دنیا پراكنده اند. اگر بخواهیم آنها را پیدا كنیم و از مخفیگاه هایشان بیرون بكشیم، باید سفر كنیم.  میلان كوندرا

 

 آدم هنگامی كه صف را ترك می كند، دوباره می تواند به آن باز گردد، ولی زمانی كه دایره ای بسته می شود، دیگر راه بازگشتی وجود ندارد.  میلان كوندرا

 

 مردم، تنها به این دلیل می خواهند ارباب آینده شوند كه گذشته را دگرگون سازند.میلان كوندرا

 

 مردم همیشه فریاد می زنند كه می خواهند آینده ی بهتری بسازند. این، حقیقت ندارد. آینده، خلایی است بی عاطفه نسبت به همه.میلان كوندرا

 

 شریف ترین احساسات می تواند به آسانی برای توجیه بزرگترین وحشت ها به كار گرفته شود. میلان كوندرا

 

 تاریخ به سبكی زندگی یك فرد است؛ بیش از اندازه سبك، به سبكی پَر است، مانند گرد و غبار در هوا معلق است، مانند چیزی است كه فردا ناپدید می شود.میلان كوندرا

 

 یك بار حساب نیست؛ یك بار مثل هیچ وقت است.  میلان كوندرا

 

 مجازات كردن كسی كه نمی داند چه می كند، نشانه ی توحش است.میلان کوندرا

 

 آن كس كه استعداد دشوار همدردی ( احساس مشترك ) را دارا نیست، به سردی رفتار دیگران را محكوم می كند. میلان كوندرا

 

 هیچ وسیله ای برای تشخیص تصمیم درست وجود ندارد، زیرا هیچ مقایسه ای امكان پذیر نیست.میلان كوندرا

 

 وحشت، حالت یك ضربه را دارد؛ لحظه ای است كه انسان هیچ چیز نمی بیند. وحشت فاقد هر گونه اثر زیبایی است و انسان تنها پرتو شدید رویداد ناشناخته ای را می بیند كه چشم براه آن است.میلان كوندرا

 

 زمان بشری دایره وار نمی گذرد، بلكه به خط مستقیم پیش می رود و به همین دلیل، انسان نمی تواند خوشبخت باشد، چرا كه خوشبختی، تمایل به تكرار است.میلان كوندرا

 

 ما هرگز نمی توانیم با قاطعیت بگوییم كه روابط ما با دیگران تا چه حدی از احساسات ما، عشق ما، فقدان عشق ما، لطف و مهربانی ما و یا از كینه و نفرت ما سرچشمه می گیرد و تا چه حد از قدرت و ضعف ما در میان افراد تاثیر می پذیرد.میلان كوندرا

 

 آن كسی بازیگر است كه از كودكی می پذیرد تمامی زندگی خود را برای مردم ناشناس به نمایش گذارد. اگر كسی به این كار بنیادی تن ندهد– كه هیچ ربطی به استعداد ندارد و چیزی ژرفتر از آن است – نمی تواند بازیگر شود.میلان كوندرا

 

 از زمان كودكی، پدر و آموزگار مدرسه برای ما تكرار می كنند كه خیانت، نفرت انگیزترین چیزی است كه می توان تصور كرد. اما خیانت كردن چیست؟ خیانت، از صف خارج شدن و به سوی نامعلوم رفتن است. میلان كوندرا

 

 وقتی در برابر كسی كه مهربان، مؤدب و مبادی آداب است قرار می گیریم، بسیار دشوار است كه همه ی حرفهایش را دروغ تصور كنیم و درستی و راستی در او نبینیم. میلان كوندرا

 

 ما بیشتر برای از یاد بردن درد و رنج خویش به آینده پناه می بریم؛ در پهنه ی زمان، خطی را تصور می كنیم كه فراسوی آن خط، درد و رنج ما پایان خواهد یافت.  میلان كوندرا

 

 همیشه ساده ترین پرسش ها با اهمیت ترین پرسش ها به شمار می رود و پاسخی برای آنها وجود ندارد و پرسشی كه نتوان به آن پاسخ داد، مانعی است كه فراتر از آن نمی توان رفت.میلان كوندرا

 

 اندیشه ها نیز زندگی مردم را نجات می بخشند.میلان كوندرا

 

 وفا از والاترین پارسایی ها به شمار می رود. وفا به زندگی ما وحدت می بخشد و بدون آن، زندگی ما به صورت هزاران احساس ناپایدار پراكنده می شود. میلان كوندرا

 

 آدمی به ضعف خویش آگاهی دارد و نمی خواهد در برابر آن ایستادگی نماید، بلكه خود را به آن تسلیم می كند.میلان كوندرا

 

 رؤیا تنها یك ارتباط ( شاید یك ارتباط رمزی ) نیست، بلكه یك كوشش زیبایی شناسی و یك بازی قوه ی تخیل است و این بازی به خودی خود دارای ارزش است.میلان كوندرا

 

 براستی، انسان را سرزنش كرد كه طی زندگی روزمره در برابر رویدادها بی اعتنا است و بدین ترتیب، بعد زیبایی را از زندگی خود سلب می كند.میلان كوندرا

 

 دورنمایه ی فراموش نشدنی وابسته به تولد عشق با زیبایی اضطراب آورش درست در لحظه ی ناامیدی انسان را به سوی خود می كشد. انسان همیشه ندانسته، حتی در ژرف ترین لحظه های پریشانی، زندگیش را بر مبنای قوانین زیبایی می سازد.میلان كوندرا

 

 زندگی بشر همچون یك قطعه ی موسیقی ساخته شده است. انسان با پیروی از درك زیبایی، رویداد اتفاقی را پس و پیش می كند تا از آن دورنمایه ای برای قطعه ی موسیقی زندگیش بیابد.  میلان كوندرا

 

 هرچه انسان بیشتر در تاریكی درون خویش به سر برد، بیشتر در ظاهر جسمانیش پژمرده می شود.میلان كوندرا

 

 موسیقی، روزنه هایی در تن باز می كند كه روح می تواند برای رسیدن به صفای یكرنگی از آنها بیرون آید.میلان كوندرا

 

 تخیل، یكی از ژرفترین نیازهای بشری است.میلان كوندرا

 

 آنچه بر حسب ضرورت روی می دهد، آنچه كه انتظارش می رود و روزانه تكرار می شود، چیزی ساكت و خاموش است؛ تنها اتفاق سخنگو است و همه می كوشند آن را تعبیر و تفسیر كنند.میلان كوندرا 

 

 آیا یك رویداد هر چه بیشتر اتفاقی باشد، مهمتر و پرمعناتر نیست؟میلان كوندرا

 

 برای همه ی ما تصورناپذیر است كه یگانه عشقمان چیزی سبك و سست باشد، چیزی بدون وزن؛ می پنداریم عشق ما آن چیزی است كه ناگزیر باید باشد، كه بدون آن زندگی ما از دست رفته است.میلان كوندرا

 

 آنچه به رفتار و كردار ما معنا می بخشد، همیشه برای ما ناشناخته است. میلان كوندرا

انسان هرگز آن چیزی نیست كه می اندیشد هست.میلان كوندرا

 

هر چه انسانها بیشتر می اندیشند، اندیشه ی این یك از اندیشه ی آن دیگری دورتر می شود.میلان كوندرا

 

انسان می اندیشد و به حقیقت پی نمی برد.  میلان کوندرا

 

رمان نویسانی كه هوشمندتر از آثارشان اند، باید حرفه ی خود را تغییر دهند.میلان كوندرا

 

رمان نویس سخنگوی هیچ كس نیست ... او حتی سخنگوی افكار خاص خودش هم نیست.میلان كوندرا

 

انسان همواره بر این بوده است كه زندگینامه ی خاص خود را باز نویسد، گذشته را تغییر دهد و هم ردپای خودش و هم ردپای دیگران را پاك كند.میلان كوندرا

 

فراموشی، در عین حال بی عدالتی مطلق و آسایش مطلق است.  میلان كوندرا

 

طلب فراموشی كردن را نمی توان با وسوسه ی ساده به نیرنگ زدن، یكی پنداشت.  میلان كوندرا

 

پرسش بنیادی برای هر هنرمند عبارت از این است كه اثر «با ارزش» او با كدام كار آغاز می شود؟میلان كوندرا

 

آن كس متجدد  است كه خود را متجدد بنامد و همچون متجدد پذیرفته شود.میلان كوندرا

 

كمال مطلوب مرد زن گریز، تجرد با داشتن معشوقه های بسیار است، یا ازدواج با زن محبوب بدون كودك.میلان كوندرا

 

زشتیِ همه جا گسترده ی دنیای جدید كه بر اثر عادت از دیده پوشیده می ماند، در كوچكترین لحظات تیره بختی ما بیرحمانه ظاهر می شود. میلان كوندرا

 

طنز، آدمی را برآشفته می كند، نه برای آنكه آدمی را مسخره می كند یا بر او می تازد، بلكه از آن روی كه با آشكار ساختن جهان همچون پدیده ای دو گانه، ما را از داشتن یقین ها باز می دارد.میلان كوندرا

 

رمان هنری طنز آمیز است؛ «حقیقت» رمان نهفته، ادا نشده و ادا نشدنی است.میلان كوندرا

 

نویسنده ای كه می كوشد بر ترجمه ی رمانهایش نظارت كند، همچون چوپانی كه در پی گله ای از گوسفندان ناآرام است، به دنبال كلمه های بی شماری می گردد؛ حالت این نویسنده برای خودش غم انگیز است و برای دیگران خنده آور. میلان كوندرا

 

زیبایی در هنر، نوری است كه به ناگاه از آنچه هرگز گفته نشده است، می تابد.میلان كوندرا

 

زیبایی، آخرین پیروزی انسانی است كه دیگر امیدی ندارد. میلان كوندرا

 

نوشتن برای شاعر به معنای از بین بردن دیوار نازكی است كه در پس آن چیزی تغییر ناپذیر («شعر») در تاریكی پنهان است. میلان كوندرا

 

كارمند، بخش كوچكی از كار عظیم اداری را كه از فهم هدف و افق آن به دور است، انجام می دهد؛ این جهانی است كه حركات در آن مكانیكی می شوند و اشخاص معنای آنچه را كه انجام می دهند، نمی دانند.میلان كوندرا

 

در جهان دیوان سالارانه ی كارمند، اثری از ابتكار، نوآوری و آزادی عمل در میان نیست، تنها چیزی كه وجود دارد دستورها و مقررات است و این همانا دنیای فرمانبرداری است.میلان كوندرا

 

رمان اندیشه ای درباره ی وجود است، وجودی كه از بین شخصیت های تخیلی دیده می شود.میلان كوندرا

 

هركس، اعم از سیاستمدار، فیلسوف و دربان، به درستی سخن خود باور دارد. میلان كوندرا

 

هستی، آنچه روی داده است نیست؛ هستی، عرصه ی امكانات بشری است؛ هر آنچه انسان بتواند آن شود، هر آنچه انسان بتواند واقعیت بخشد. میلان كوندرا

 

انسان و جهان همچون حلزون و صدف اش به یكدیگر پیوسته اند: جهان و انسان تفكیك ناپذیرند، جهان گستره ی انسان است و بتدریج كه جهان تغییر می كند، هستی نیز تغییر می یابد.  میلان كوندرا

 

هرگز نمی توان عملی را كه یك بار از دست ما خارج شده است، دوباره در دست گرفت. میلان كوندرا

 

تاریخ نگار، تاریخ جامعه را می نویسد نه تاریخ انسان را. میلان كوندرا



ادامه مطلب

طبقه بندی: جملات زیبای بزرگان سری(2)، 
نوشته شده در تاریخ 1390/01/31 توسط maziyar mohammadi
عشق، سبب رسیدن به خداست. میكل آنژ


تا زمانی كه ننگ و جنایت دوام دارد، هیچ ندیدن و نشنیدن برای من پایان خوشبختی‌ است.میكل آنژ
 
 
كار هنری راستین، سایه‌ای از كمال ملكوت است. میكل آنژ
 


مهم‌ترین شرط ازدواج با یك دختر، پاكی نفس و شرافت ذاتی او است. میكل آنژ
 


زیبایی، در روان و هوش آدمی تأثیر می‌گذارد و احساس لذت و همت به وجود می‌آورد.میكل آنژ
 


زیبایی، هدیه ای از بهشت است. میكل آنژ
 
 
ارزش ندارد كه آدمی برای مبارزه كردن با كوته‌فكران، خود را آزرده سازد؛ زیرا پیروزی بر آنها هیچ ارزشی ندارد.  میكل آنژ
 


هر كنشی، هرچند هم دشوار، با خونسردی و آرامش، آسانتر به نظر می‌رسد.میكل آنژ


آن كه به هوش سرشار خویش ارزش نمی‌نهد و در بند آن است كه با گرایش‌های كوته‌فكران  سازگاری داشته باشد، نزد من رتبه و جایگاهی ندارد.  میكل آنژ
 

آسانترین راه رسیدن به آینده، نیندیشیدن به آن است. میكل آنژ
 
 
انسان، با مغز نقاشی می‌كند نه با دست. هر كه اندیشه‌هایش گرفتار مسایل دیگر باشد، كارش رسوایی به بار می‌آورد.میكل آنژ
 


دیدگاه هر نویسنده را از كتاب او و دیدگاه هر هنرمند را از هنرش می‌توان دریافت.میكل آنژ
 
 

چیزهای كوچك، كمال ایجاد می كند و كمال هم چیز كوچكی نیست.میکل آنژ
 


اگر مردم می دانستند برای احراز مقام استادی چه رنجها برده ام و چه روزها و شبها جان كنده ام، هرگز از دیدن شگفتی های هنریم متعجب نمی شدند.میكل آنژ
 
 
هرچه دانش بیشتر و تجربه زیادتر شود، نیاز به پند گرفتن كمتر می‌شود. میكل آنژ
 


تمام وعده ها و نویدهای دنیا فریبی بیش نیست و بهترین دستور زندگی این است كه اعتماد به نفس داشته باشی و در پرتو سعی و تلاش خود به مقامی برسی. میكل آنژ
 


بزرگترین خطری كه ما را تهدید می كند پایین بودن و در دسترس بودن اهدافمان است.  میكل آنژ
 


بهترین دستور زندگی این است كه اعتماد به نفس داشته باشید.میكل آنژ
 
 
همه افراد بشر استعداد نقاشی دارند، اما همه حوصله ندارند.میكل آنژ
 


خدایا! به من آن ده كه همیشه شوقی بیش از حد توان خود برای كار كردن داشته باشم. میكل آنژ


چه غصه هایی برای رویدادهای بدی كه هرگز در زندگیم پیش نیامد خوردم.میكل آنژ
 
 
عشق، آدمی را به كمال می رساند. میكل آنژ


خداوندا بگذار همیشه خواهان انجام آنی باشم كه بیش از توان من است.میكل آنژ
 
 
بلند نظر باشید و هدفهای بزرگ در پیش گیرید.میکل آنژ
 
 
صلح ناحق بهتر از جنگ بر حق است.





طبقه بندی: جملات زیبای بزرگان سری(2)، 
نوشته شده در تاریخ 1390/01/31 توسط maziyar mohammadi

گشاده دست باش ،جاری باش ،كمك كن (مثل رود)

باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)

 اگركسی اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب)

وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)

متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)

بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا )

اگرمی خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه ) مولانا

 

هر چه بیشتر به کسی عشق میورزیم ، بیشتر در اسرار هر چیز نفوذ می کنیم . مولانا

 

هین رها كن عشق های صورتی عشق بر صورت نه بر روی سطی

آنچه معشوق است صورت نیست آن خواه عشق این جهان خواه آن جهان

آنچه بر صورت تو عاشق گشته ای چون برون شد جان چرایش هشته ای

صورتش برجاست این سیری زچیست عاشقا واجو كه معشوق تو كیست

عاشقستی هر كه او را حس هست آنچه محسوس است اگر معشوقه است

تابش عاریتی دیوار یافت پرتو خورشید بر دیوار تافت

واطلب اصلی كه تابد او مقیم بر كلوخی دل چه بندی ای سلیم مولانا

ای برادر تو همان اندیشه ای    ما بقی خود استخوان و ریشه ای مولانا

 

بر هر چه همی لرزی می‌دان که همان ارزی     زین روی دل عاشق از عرش فزون باشد. مولانا

 

از کسی پرسیدند:« چند سال داری؟»
گفت:« هجده، هفده، شاید شانزده، احتمالا پانزده...! »
رندی گفت:« از عمر چرا می دزدی؟ این طور که تو پس  پس می روی، به شکم مادرت باز می گردی!» مولانا

 

در خود به طلب هر آنچه خواهی که توئی. مولانا

 

چون جواب احمق آمد خامشی      این درازی در سخن چون می‌کشی؟ مولانا

 

بگذار آبها ساكن شوند تا عكس ماه و ستاره ها را در وجود خود ببینی. مولانا

 

اندیشه کردن به این که چه بگویم، بهتر است از پشیمانی .مولانا

دراین خاک،دراین پاک،به جز عشق،به جزمهر،دگرهیچ نکاریم.مولانا

 

گر در طلب لقمه نانی نانی     گر در طلب گوهر كانی كانی
این نكته رمز اگر بدانی دانی     هر چیز كه اندر پی آنی آنی مولانا

 

در پی هر گریه آخر خنده ای است.مولانا

 

ما در این انبار گندم می کنیم *گندم جمع آمده گم می کنیم

می نیندیشیم آخر ما به هوش *کین خلل در گندمست از مکر موش

موش تا انبار ما حفره زدست *وز فنش انبار ما ویران شدست

اول ای جان دفع شر موش کن *و انگهان درجمع گندم کوش کن

گرنه موشی دزد در انبار ماست *گندم اعمال چل ساله کجاست

ریزه ریزه صدق هر روزه چرا*جمع می ناید در این انبار ما مولانا

موش = نفس      گندم = جان – روح     انبار = جسم

 

بر قضای عشق دل بنهاده‌اند    عاشقان در سیل تند افتاده‌اند مولانا

یكدمی بالا و یك دم پست عشق    گر به در انبانم دست عشق مولانا
 

سخن را چو بسیار آرایش کنند،هدف فراموش میشود. مولانا

 

کسی که ندای درونی خود را می شنود، نیازی نیست که به سخنان بیرون گوش فرا دهد. مولانا

 

علت عاشق زعلت ها جداست     عشق اسطرلاب اسرار خداست مولانا

 

هرکه بی‌باکی کند در راه دوست    رهزن مردان شد و نامرد اوست مولانا

 

آتشی از عشق در خود برفروز     سربه‌سر فکر و عبارت را بسوز مولانا

 

اگر دمی به قلب خود گوش فرا دهی سرمد همه بزرگان خواهی شد. مولانا
 

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید*معشوق همین جاست بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار*در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

گر صورت بیصورت معشوق ببینید*هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید​

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید*هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید*از خواجه آن خانه نشانی بنمایید

یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت*یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

با این همه آن رنج شما گنج شما باد*افسوس که بر گنج شما پرده شمایید





طبقه بندی: جملات زیبای بزرگان سری(2)، 
نوشته شده در تاریخ 1390/01/31 توسط maziyar mohammadi

اگنس گونکسا بوجاکسیو(مادر ترزا)بنیانگذار امور خیریه در هند و برنده جایزه صلح نوبل
 
محبت، توری است كه روانها را صید می كند.مادر ترزا
 
 
اگر ما نتوانیم کسى که مى‌بینیمش را دوست داشته باشیم ،چگونه مى‌توانیم خدا را که نمى‌توانیم ببینیمش دوست داشته باشیم؟ مادر ترزا
 
 
محبت‌آمیزترین واژه در دنیا، واژه‌ی نامهربانانه‌ای است كه هرگز بازگو نشود. مادر ترزا
 
 
اجازه نده كسی نزد تو بیاید، مگر اینكه هنگام بازگشت، شادتر و خوشحال تر باشد.مادر ترزا
 
 
انسان‌ها را از دور دوست داشتن، كار دشواری نیست. دوست داشتن آنهایی كه به ما نزدیك هستند، كار دشواری است. بخشیدن یك كاسه برنج برای سیر كردن یك گرسنه، بسی آسان‌تر از كاهش تنهایی و درد و رنج انسانی رانده شده در خانه‌ی خودمان است. عشق را به خانه‌ی خود بیاورید؛ چرا كه عشق ورزیدن به یكدیگر را باید از خانه آغاز كنیم.مادر ترزا
 
 
اگر می‌خواهیم پیام عاشقانه‌مان دریافت شود، باید آن را بفرستیم. اگر می‌خواهیم چراغی را روشن نگه داریم، باید مُدام در آن نفت بریزیم. مادر ترزا
 

اگر می‌خواهید برای ایجاد آشتی در جهان، كاری انجام دهید، به خانه‌تان بروید و خانواده‌تان را دوست بدارید.  مادر ترزا
 
 
موضوع این نیست كه چه كاری می‌كنیم، مهم، میزان عشقی است كه به كارمان داریم. مادر ترزا

 

به همسرتان لبخند بزنید، به شوهرتان لبخند بزنید، به فرزندانتان لبخند بزنید و به یكدیگر لبخند بزنید. مهم نیست كه به چه كسی لبخند می‌زنید، مهم این است كه این لبخندها به شما كمك خواهد كرد تا میزان عشق‌تان را نسبت به یكدیگر افزایش دهید.مادر ترزا
 

كارهای ما چندان نیز بزرگ نیستند، تنها كاری كه از ما ساخته است، این است كه كارهای كوچك را با عشقی بزرگ انجام دهیم. مادر ترزا


اگر آرامش نداریم، به این دلیل است كه فراموش كرده‌ایم به یكدیگر وابسته‌ایم. مادر ترزا


تنهایی و احساس ناخواسته بودن، ترسناك ترین فقر ممكن است.مادر ترزا


كار بزرگ عبارت است از انجام كار كوچك با عشق زیاد.  مادر ترزا

 

اگر صادق و روراست باشید ممكن است مردم فریبتان بدهند، با وجود این صادق و روراست باشید. مادر ترزا

 

چیزی را كه طی سالها می سازید ممكن است كسی یك شبه خراب كند، با وجود این بسازید.مادر ترزا

 

مردم غالبا نامعقول، خودخواه و غیر منطقی هستند، با وجود این آنها را ببخشید.مادر ترزا

 

اگر مهربان باشید ممكن است مردم شما را متهم به چاپلوسی كنند، با وجود این مهربان باشید.مادر ترزا
 

سكوت، بینشی نوین از زندگی به ما می دهد. در این بینش، وجود ما سرشار از لطف او خواهد شد؛ بارقه ای كه امكان می دهد تمام كارها را با خوشی به پیش ببریم.مادر ترزا

 

سكوت پیش از آغاز آفرینش به وجود آمده است و آسمانها در فضا پراكنده شدند، بی هیچ حرفی و سخنی.مادر ترزا
 

سكوت ژرف را به مثابه لحظاتی مقدس و گران بها پاس بدار؛ لحظاتی برای پناه جستن در سكوت زنده خانه آفریدگار. مادر ترزا
 

اگر شروع به قضاوت كردن در مورد مردم بكنی، وقت پیدا نمی كنی كه آنها را دوست داشته باشی.مادر ترزا
 

در سكوت گوش فرا ده، چون اگر دلت پر از چیزهای دیگر باشد نمی توانی صدای آفریدگار را بشنوی.مادر ترزا
 

نمی توانیم بدون واسطه در حضور خداوند قرار بگیریم، مگر آنكه سكوت درون و بیرون، هر دو را بر خود تحمیل كنیم. مادر ترزا
 

اندازه كردارهای ما مهم نیست، بلكه میزان عشق و دقتی كه در آن وجود دارد مهم است. مادر ترزا
 

شناخت خود به معنای ناخدای خود بودن است.مادر ترزا
 

این قانون طبیعت است كه كار نیكی كه امروز انجام می دهید، فردا فراموش می شود؛ اما كار خوب باید انجام شود.  مادر ترزا


كشورهای پیشرفته از فقر درك و فهم، فقر اراده، تنهایی و فقدان عشق و معنویت رنج می برند. امروزه بیماری وحشتناك تر از این در جهان وجود ندارد. مادر ترزا
 

در پایان زندگی، از روی تعداد مدرك هایی كه گرفته ایم، میزان مالی كه اندوخته ایم و كار های بزرگی كه به انجام رسانده ایم، در باره ی ما داوری نخواهد شد، بلكه از ما خواهند پرسید: آیا گرسنه ای را سیر كردی؛ برهنه ای را لباس پوشاندی و بی خانه ای را پناه بخشیدی؟ گرسنه ی نه فقط لقمه نان كه گرسنه ی عشق، برهنه ی نه فقط از تن پوش كه برهنه ی از عزت و احترام انسانی و بی خانه ای نه فقط از خشت و گل كه بی خانمان به سبب طرد و رانده شدن.مادر ترزا
 

ممكن است بیان عبارت محبت آمیز، ساده به نظر برسد، اما بازتاب آنها تا بی نهایت ادامه می یابد.مادر ترزا
 
 
اگر دعا كنیم، ایمان خواهیم داشت، اگر ایمان داشته باشیم، محبت خواهیم نمود و اگر محبت كنیم، خدمت نیز خواهیم كرد. مادر ترزا
 

شادی سبدی از عشق است كه با آن می توان به روح دست پیدا كرد... بدون شك یك قلب شاد، نتیجه ی قلبی است كه از عشق برافروخته است. مادر ترزا
 

به دیگران آنقدر ببخشید كه به خودتان فشار بیاید.  مادر ترزا
 

برهنگی تنها به یك تكه پارچه بستگی ندارد. برهنگی یعنی بی توجهی به انسانیت و شرافت انسانی و شخصیت انسانها. مادر ترزا
 

كارهای بزرگ از دست ما برنمی آید، اما می توانیم با عشقی بزرگ، كارهای كوچكی انجام دهیم.مادر ترزا
 

دعا كردن، خواهش نیست، بلكه قرار دادن خود در دستان خدا و گوش دادن به صدای او از كنه قلب است. مادر ترزا
 

چیزهای كوچك به راستی كوچك هستند، اما امین بودن در چیزهای كوچك، كار بزرگی است. مادر ترزا
 

ما در این دنیا نمی توانیم كارهای بزرگ انجام دهیم، بلكه می توانیم كارهای كوچك را با عشق های بزرگ انجام دهیم.مادر ترزا


اگر به قضاوت مردم بنشینی، دیگر زمانی برای دوست داشتن آنها نخواهی داشت. مادر ترزا
 
 
محبت راستین اندازه نمی گیرد، فقط می بخشد. مادر ترزا
 

در این جهان نیاز به دوست داشتن و ستایش بیش از نیاز نان است. مادر ترزا
 

عشق، میوه تمام فصل هاست و دست همه كس به شاخسارش می رسد. مادر ترزا


سالها كار سخت شما ممكن است یك شبه ویران شود، اما این مساله نباید شما را از ادامه سخت كوشی باز دارد.مادر ترزا

 





طبقه بندی: جملات زیبای بزرگان سری(2)، 
نوشته شده در تاریخ 1390/01/31 توسط maziyar mohammadi

اگر این قرآن را بر کوه نازل می کردیم ، او را از ترس خدا خاشع و متلاشی شده می دیدی. حشر آیه ۲۱

 

ما انسان را آفریدیم و وسوسه‏هاى نفس او را مى‏دانیم، و ما از شاهرگ (او) به او نزدیكتریم ! ق آیه ۱۶

 

بسا چیزى را ناخوش داشته باشید كه آن به سود شماست و بسا چیزى را دوست داشته باشید كه به زیان شماست، و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید. بقره آیه ۲۱۶

و چون بندگان من از تو در باره‏ى من بپرسند،بگو که من نزدیکم و به ندای کسی که مرا بخواند پاسخ می دهم . بقره آیه ۱۸۶

 

نیکوکار کسی است که به خدای عالم و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیغمبران ایمان آرد و دارائی خود را در راه دوستی خدا به خویشاوندان و یتیمان و فقیران و رهگذاران و گدایان بدهد و هم خود را در آزاد کردن بندگان صرف کند و نماز بپا دارد و زکات مال به مستحق برساند و با هر که عهد بسته به موقع خود وفا کند و در کار زار و سختیها صبور و شکیبا باشد و بوقت رنج و تعب صبر پیشه کند کسانیکه بدین اوصاف آراسته اند آنها به حقیقت راستگویان و آنها پرهیزکارانند. بقره آیه ۱۷۷

 

اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از صبر و نماز کمک بگیرید که خداوند با صابران است.بقره آیه ۱۵۳

 

آیا ندانسته ای که خدا آنچه را که در آسمانها و آنچه را که در زمین است می داند؟ هیچ گفتگوی محرمانه ای میان سه تن نیست مگز اینکه او چهارمین آنهاست، و نه میان پنج تن مگر اینکه او ششمین آنهاست، و نه کمتر از این و نه بیشتر . مگر اینکه هر کجا باشند او با آنهاست. آنگاه روز قیامت آنان را به آنچه کرده اند آگاه خواهد گردانید. زیرا خدا به هر چیزی داناست. مجادله آیه ۷

 

مرا بخوانید تا به شما پاسخ دهم . غافر آیه ۶۰

 

خدایی جز او نیست، پس از درگاه او به کجا می روید؟ زمر آیه ۶

اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏اید! از رحمت خداوند نومید نشوید كه خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است. زمر آیه ۵۳

 

آیا خدا برای بنده اش كافی نیست؟ زمر آیه ۳۶

اگر می خواهید مخاطبان به سوی شما جذب شوند، ابتدا به خودتان بپردازید! روح خشک و سنگین و بی لطافت، هیچ گاه در امر تربیت موفق نمی شود . مهربانی، دلسوزی و رقت قلب را در خود بپرورید تا مردم بی آن که شما متوجه شوید، در اطراف شما جمع گردند. آل عمران آیه ۱۵۹

 

قطعا بدترین جنبندگان نزد خداوند، کرها و لالهایی هستند که نمی اندیشند. انفال آیه ۲۲

 

چرا ما به خدا و آنچه از حق به ما رسیده است‏، ایمان نیاوریم‏،در حالى كه آرزو داریم پروردگارمان ما را در زمره صالحان قرار دهد؟!  مائده آیه ۸۴

 

بندگان رحمان‏ (خاص خداوند) ،كسانى هستند كه با آرامش و بى‏تكبّر بر زمین راه مى‏روند؛وهنگامى كه جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام مى‏گویند (و با بى‏اعتنایى و بزرگوارى مى‏گذرند)؛ فرقان آیه ۶۳

 

از رحمت خدا مایوس نشوید،که تنها گروه کافران، از رحمت خدا مایوس مى‏شوند! یوسف آیه ۸۷

 

تمام اعمالی که انجام می دهیم، حتی اگر ذره ای و مثقالی باشد، به خودمان باز می گردد و بازتابش آنها را در زندگی خواهیم دید. زلزال آیه ۷

 

فرارسیدن قیامت در (بر اهل) آسمانها و زمین، سنگین و دشوار و گران است، فرا نرسد شما را مگر به یکباره و ناگاه و بدون آنکه شما را خبر دهد. اعراف آیه 187

او كسى است كه (روح) شما را در شب (به هنگام خواب) مى‏گیرد; و از آنچه در روز كرده‏اید، با خبر است; سپس در روز شما را (از خواب) برمى‏انگیزد; و (این وضع همچنان ادامه مى‏یابد) تا سرآمد معینى فرا رسد; سپس بازگشت شما به سوى اوست; و سپس شما را از آنچه عمل مى‏كردید، با خبر مى‏سازد. انعام آیه ۶۰

دلها به یاد خدا آرام میگیرد. رعد آیه ۲۷

 

بدانید زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی، و تجمل پرستی و تفاخر در میان شما و افزون طلبی در اموال و فرزندان است . حدید آیه ۲۰

 

ما آیات (خود) را برای شما بیان كردیم شاید اندیشه كنید... حدید آیه





طبقه بندی: جملات زیبای بزرگان سری(2)، 
نوشته شده در تاریخ 1390/01/31 توسط maziyar mohammadi

هرگز قبل از فکر کردن حرف نزن و کاری انجام مده. فیثاغورث

 


آدمی را امتحان به کردار باید کرد نه به گفتار ،چه بیشتر مردم زشت کردار و نیکو گفتارند.فیثاغورث

بایستی با روح خود آشنا شده و سعادت را در اعماق روح و قلب خود جستجو کنیم. فیثاغورث

 

فرصت از دست مده و در کار سستی مکن که میوه آن ذلت است.فیثاغورث

 

 انسان ،معیار همه ی چیزها است.فیثاغورث

 

بهترین زمان برای تربیت اراده ، ایام جوانی است.فیثاغورث

 

اراده انسانی در کنار سرنوشت او ایستاده و چرخ تکامل او را اداره میکند.فیثاغورٍث

 

دوست تو کسی است که هرگاه کلمه حق از تو بشنود ، خشمناک نشود.فیثاغورث

 

تا میتوانی دوست برای خودت آماده کن نه از برای مالت.فیثاغورث

 

اصل حاکم بر زندگی ما انسانها احساس است.فیثاغورث

 

خشم با دیوانگی آغاز میشود و با پشیمانی پایان میپذیرد.فیثاغورث

 

بایستی با روح خود آشنا شده و سعادت را در ژرفای روح و قلب خود جستجو کنیم.فیثاغورٍث

 

اگر دوست تو مرتکب خطایی شد ، از دوستی او صرفنظر مکن ،زیا که انسان در معرض خطاست. فیثاغورث





طبقه بندی: جملات زیبای بزرگان سری(2)، 
نوشته شده در تاریخ 1390/01/31 توسط maziyar mohammadi

دانایی توانایی به بار می آورد ، و دانش دل کهن سالان را جوان می سازد . فردوسی

 

گوش شنونده همیشه در جست و جوی سخن خردمندانه و حکیمانه است . فردوسی

 

خرد برترین هدیه الهی است . فردوسی

 

خرد و دانش مرد دانا در گفتار او هویداست . فردوسی

 

کسی که خرد ندارد همواره از کرده های خویش پشیمان و در رنج است . فردوسی

 

بی خردی اسارت بدنبال دارد .و خرد موجب آزادی و رهایی است . فردوسی

 

خرد مانند چشم هستی و جان آدمی است و اگر آن نباشد چگونه جهان را به درستی خواهی گذراند . فردوسی

 

اولین مرحله شناخت آفرینش همانا خرد است چشم و گوش و زبان سه نگهبان اویند که لاجرم هر چه نیکی و شر است از همین سه ریشه می گیرد .و افسوس که بدنبال کنندگان خرد اندکند باید که به سخن دانندگان راه جست و باید جهان را کاوش نمود و از هر کسی دانشی آموخت و یک دم را هم برای آموختن نباید از دست داد . فردوسی

 

خداوند درهای هنر را بر روی دانایان دادگر گشوده است . فردوسی

 

کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد . فردوسی

 

دانش ارزش آن را دارد که به خاطر آن رنج ها بکشی . فردوسی

 

به این زمین گرد که بسرعت می گردد بنگر که درمان ما در آن است و درد ما نیز ، نگاه کن و ببین که نه گردش زمانه آن را می فرساید و نه رنج و بهبودی حال بشر آن را به آتش می کشد ، نه آرام می شود و نه همچون ما تباهی می پذیرد . فردوسی

 

روح و روان و دل جهان روشن است و زمین را بی دریغ روشن می سازد خورشید از خاور برخاسته بسوی باختر که مسیری درست و بی نظیر است ای آنکه همچون آفتاب لبریز از نور و خردی تو را چه شده است که بر من نمی تابی ؟!! . فردوسی

 

چراغ مایه دفع تاریکی است ، بدی جوهر تاریکی در زندگی آدمی است ، که از آن دوری باید جست . فردوسی

 

بی خردی است، که بگویم کسی بدی را بی بهانه (دلیل )انجام می دهد . فردوسی

 

رنج منتهی به گنج را کسی خریدار نیست . فردوسی

 

اگر برای انجام کاری بزرگ ، زمان نداری .بهتر است بی درنگ آن را به دیگران بسپاری . فردوسی

 

کتاب زندگی گذشتگان ، جان تاریک را روشنی می بخشد . فردوسی

 

این جهان سراسر افسانه است جز نیکی و بدی چیزی باقی نیست . فردوسی

 

فرمان ایزد به جهانداران داد و دهش است . فردوسی

 

کسی که به آبادانی می کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند .فردوسی

 

آنکه آفریننده و با فر است در این جهان رنج های بسیار خواهد خورد . فردوسی

 

از بزرگان تنها رنجهاست که باقی می ماند . فردوسی

 

جایگاه پرستش گران کوهستان است . فردوسی

 

آزادگان را کاهلی ، بنده می سازد . فردوسی

 

فرمانرویانی که گوش به فرمان مردم دارند در زندگی جز رامش و آوای نوش نخواهند شنید . فردوسی

 

کسی که بر جایگاه خویش منم زد بخت از وی روی بر خواهد تافت . فردوسی

 

خسروی بزرگتر ، بندگی بیشتر می خواهد . فردوسی

 

ابلیس مانند نیکخواهان پیش می آید ، ابتدا عهد و پیمان می گیرد ، سپس راز می گوید .فردوسی

 

آنگاه که هنر خوار می گردد جادو ارجمند می شود . فردوسی

 

دیوان که فرمانروا و دست دراز شدند سخن از نیکی را هم باید مانند راز گفت . فردوسی

 

جز مرگ را ، هیچ کسی از مادر نزاد . فردوسی

 





طبقه بندی: جملات زیبای بزرگان سری(2)، 
نوشته شده در تاریخ 1390/01/31 توسط maziyar mohammadi

عربی با پنج انگشت میخورد
او را گفتند:چرا چنین میخوری
گفت:اگر به سه انگشت لقمه گیرم ،دیگر انگشتانم را خشم آید عبید زاکانی

 

مردی را که دعوای پیغمبری می کرد نزد معتصم آوردند
معتصم گفت:شهادت میدهم تو پیغمبر احمق هستی
گفت:آری،از آنکه بر قوم شما مبعوث شده ام و هر پیامبری از نوع قوم خود باشد.عبید زاکانی

 

آخوندی را گفتند
خرقه خویش را بفروش
گقت:اگر صیاد دام خود را فروشد به چه چیز شکار کند عبید زاکانی

 

زشت رویی در آیینه مینگرست و می گفت:
سپاس خدای را که مرا صورتی نیکو بداد
غلامش ایستاده بود و این سخن می شنید و چون او بدر آمد،کسی بر در خانه او را از حال صاحبش پرسید
گفت:در خانه نشسته و بر خدا دروغ می بندد عبید زاکانی

 

موذنی بانگ میگفت و می دوید
پرسیدن که چرا میدوی
گفت:میگویند که آواز تو از دور خوش است
میدوم تا آواز خود بشنوم عبید زاکانی

 

شخصی با دوستی گفت:
پنجاه من گندم داشتم ،تا مرا خبر شد موشان تمام خورده بودند
او گفت:
من نیز پنجاه من گندم داشتم،تا موشان خبر شد من تمام خورده بودم عبید زاکانی

 

درویشی کفش در پا نماز می گذارد
دزدی طمع در کفش او بست گفت
با کفش نماز نباشد
درویش دریافت و گفت:
اگر نماز نباشد،گیوه باشد عبید زاکانی

 

هارون به بهلول گفت:
دوست ترین مردمان در نزد تو کیست؟
گفت:آنکه شکمم را سیر سازد
گف:من سیر سازم،پس مرا دوست خواهس شد یا نه؟
گفت: دوستی نسیه نمی شود عبید زاکانی

 

یکی اسبی به عاریت خواست
گفت:اسب دارم اما سیاه است
گفت:مگر اسب سیاه را سوار نشاید شد
گفت:چون نخواهم داد همینقدر بهانه بس است عبید زاکانی

 

مردی را پسر در چاه افتاد
گفت:جان بابا ،جایی مرو تا من بروم طناب بیاورم و تو را بیرون کشم. عبید زاکانی

 

سلطان محمود،پیری ضعیف را دید که پشتواره خار میکشد
بر او رحمش آمد گفت:
ای پیر دو سه دینار زر میخواهی یا درازگوشی یا دو سه گوسفند یا باغی که به تو دهم،تا از این زحمت خلاصی یابی
پیر گفت:زر بده تا در میان بندم و بر درازگوش بنشینم و گوسفندان در پیش گیرم و به باغ روم و به دولت تو در باقی عمر آنجا بیاسایم
سلطان را خوش آمد و فرمود چنان کردند عبید زاکانی

 

شخصی با دوستی گفت که مرا چشم درد میکند
تدبیر چه باشد؟
گفت مرا پارسال دندان درد میکرد،برکندم عبید زاکانی

 

سلطان محمود را در حالت گرسنگی بادمجان بورانی پیش آوردند
خوشش آمد گفت:بادمجان طعامی است خوش
ندیمی در مدح بادمجان فصلی پرداخت
چون سیر شد،گفت :بادمجان سخت مضر چیزی است
ندیم باز در مضرت بادمجان ،سخن پردازی کرد
سلطان گفت:ای مردک،نه این زمان مدحش میگفتی
گفت:من ندیم توام نه بادمجان،مرا چیزی می باید گفت که تورا خوش آید نه بادمجان را عبید زاکانی

 

مردی خر گم کرده بود
گرد شهر میگشت و شکر میگفت
گفتند:چرا شکر میکنی
گفت از بهر آنچه که من بر خر نشسته بودم
وگرنه من نیز امروز چهار روز بودی که گم شده بودم عبید زاکانی

 

مردی با نردبان به باغی میرفت تا میوه بدزدد
صاحب باغ برسید و گفت:
در باغ من چکار داری
گفت:نردبان می فروشم
گفت نردبان در باغ من میفروشی؟
گفت نردبان از آن من است،هر کجا که بخواهم میفروشم عبید زاکانی

 

خطیبی را گفتند:
مسلمانی چیست؟
گفت:من مردی خطیبم،مرا با مسلمانی چکار عبید زاکانی

 

دزدی در خانه فقیری می جست
فقیر از خواب بیدار شد و گفت:
ای مرد آنچه تو در تاریکی می جویی،ما در روز روشن می جوییم و نمی یابیم عبید زاکانی






طبقه بندی: جملات زیبای بزرگان سری(2)، 
نوشته شده در تاریخ 1390/01/31 توسط maziyar mohammadi
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگ